محمد تقي جعفري
156
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
جنايتكارانه اى است كه كشنده را پيروز و كشته شده را شكست خورده مىنامند مگر كسى نيست كه به اين نامگذاران از حيات بىخبر بگويد : حالا كه در تعديل و تلطيف طبيعت بشرى و تربيت آن قدم برنمىداريد اقلا جنايتكاران را با كلمهء پيروزى مستتر و ديوانه تر نسازيد . اگر شما اين كلمه را به كار نبريد و به كلمهء قاتل كفايت كنيد ، احتمال آن مىرود كه روزى آن جنايتكاران روياروى وجدان خود قرار بگيرند و اشكى چند به خودكشى خويشتن بريزند . بياييد ، براى خدا و براى احترام قطرههاى خون ، تابلوهايى را كه منظرهء شكار گاهى را نشان مىدهد كه درندهء سرمستى حيوان بينوايى را با شكنجهء فوق تصور از پاى در مىآورد ، بسوزانيد نابود كنيد ، حيوانى كه نوزادهاى خود را در آشيانه مخفى كرده براى پيدا كردن غذا كوهها و درهها را درنورديده با حالت يأس ، در دامنهء كوهى چشم به افقهاى دور دست دوخته ، باشد كه برگ و نوايى براى نوزادان خود پيدا كند و رو بآشيانهء خود برود ، ناگهان درندهء سرمستى از راه مىرسد و متلاشىاش مىكند ، يا انسان درنده تر از وحشى جنگل ، نه براى رفع گرسنگى ، بلكه براى آنكه تيرش به هدف برسد آن جاندار بينوا را از حيات لذيذش محروم مىسازد نقاش هنرمندى پيدا مىشود و با حماسه اى مانند شراب كهن درندگان را مستتر مىنمايد اين منظرهء وقيح و جانسوز را به صورت تابلو در مىآورد و پولهايى كلان را از جريان زندگى مردم خارج كرده ، هم پول را كه براى جريان شئون اقتصادى مردم بوجود آمده است ، در آن تابلو راكد مىنمايد و هم حيات مردم را در آن تابلو به پوچى مىكشاند مىگويند : از تماشاى اين منظرهها لذت مىبرند آرى ، كسانى كه درندگان ضد حيات را پيروزمند صدا مىكنند همانها هستند كه مىتوانند حالت تنا آميز روحى را كه در هنگام تماشاى منظرهء ظالم كشنده و مظلوم كشته شده ، به وجود مىآيد ، لذت بنامند بينواى سيه روز ، اين لذت نيست ، بلكه نوعى از تلاطم تناقض